از صبح صدایت کردم عجیب است ...قبله ام کج نیست یک جای کار اشکال دارد این روزها، هوای من سیاه و سمی ست و من انگار گم شده ام در مه ...در قعر اقیانوسی ژرف و تاریک...در پیله تنهایی ام... زیر آواری از غروب ها ،دلم تب کرده ... خدایا بغض ، گریه، سکوت ، درد، خاطره ها امانم را بریده اند ... دیگر وقت برگشتنم به سوی توست .
برچسب:
نویسنده: سینا شریفی
گاهی چقد دلتنگ گذشته میشوی .. دلتنگ ادم هایی ک زمانی همدم صحبت هایت بودند . سهیم خنده ها و شادی ها و غم هایت . گاهی چقد دلتنگ پچ پچ های درگوشی توی کلاس میشوم . گاهی چقد دلم تنگ می شود ب اینکه در نیکمت های دوران مدرسه ام بشینم و با دوستانم گپی بزنم .. گاهی چقد زود می گذرد ... چقد ارزو داشتم ک بزرگ شوم ...ولی نمیدانستم بزرگ شدن در پی اش چیزهایی دارد ک تا بزرگ نشوی درکش نمی کنی .. گاهی حس می کنم خیلی زود بزرگ شدم ..
برچسب:
نویسنده: سینا شریفی